دلنوشته

دلنوشته

حمد و سپاس بیکران بر روح پاک و جان شریف یگانه مقتدای الهی‌ام حضرت استاد یعقوب قمری شریف‌آبادی. آن مه‌نگار نازنین وجود که سودای بیقراری در سرم انداخته و دست کرامت بر بی‌سامانی قلبم کشیده. یگانه محرم حریم وصال و خوش‌نفس زمان و حال که حضور باطراوتش، گلستانی از معنویت در جانم رویانیده و آذرخشی از عشق و طهارت آسمانی را مرکب راهم ساخته است. پس ارجمندی‌‌ها و بزرگواری‌های او را در وادی توحید و تجرید، مدح می‌نمایم که او سفیر ولایی و منجی پریشان‌احوالی جوانانی است که دلیل از کجا آمدن و بهر چه آمدن خود را می‌طلبند.

آری پدر بخشنده‌ای که تکیه‌گاه امنی از جوانمردی و معرفت برایم گشته تا در دارالغرور دنیا، دارالجزای آخرت را از یاد نبرم و تعالی روح و شخصیت انسانی را هدف خویش سازم. پس دستان رحمانی محبوب مهربان قلبم را می‌بوسم و حقارت و کوچکی‌ام را در برابر عظمت روحانی‌اش متذکر دل و جان می‌شوم.

نظر شما

beheshte mahtab ????? ? ???? ????