اشعار بزرگان

آنانکه خاک را بنظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشة چشمی بما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانة غیبش دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ برنمیکشد

هر کس حکایتی بتصور چرا کنند

چون حُسن عاقبت نه برندیّ و زاهدیست

آن به که کار خود بعنایت رها کنند

بی‌معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه میرود

تا آن زمان که پرده برافتد چها کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که بِروُی و ریا کنند

گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مَدار

صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر بکوی میکده تا زمرة حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان بخودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوامِ وصل میسّر نمی‌شود

شاهان کم التفات بحالِ گدا کنند

شاهدان گر دلبری زینسان کنند

زاهدان را رخنه در ایمان کنند

هر کجا آن شاهِ نرگس بشکفد

گَُلرخانش دیده نرگسدان کنند

عاشقان را بر سَرِ خود حکم نیست

هر چه فرمان تو باشد آن کنند

پیش چشم کمترست از قطره‌ای

این حکایت‌ها که از طوفان کنند

ای جوان سرو قد گویی بزن

پیش از آن  که قامتت چوگان کنند

یار ما چون سازد آهنگ سماع

قدسان بر عرش دست افشان کنند

مردُم چشمم به خون آغشته شد

در کجا این ظلم بر انسان کنند

خوش بر آبا غصه‌ای دل کاهل راز

عیش خوش در بوتة هجران کنند

سر مکش حافظ از آه نیم شب

تا چو صحبت آینه رخشان کنند

دیوان حافظ غزل شمارة ۱۹۳

یک پاسخ در “اشعار بزرگان”

  1. ئاوالان گفت:

    سلام…(گل)

    ما خاک را به نظر کیمیا کنیم
    صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم
    از: شاه نعمت الله

    که حافظ در جوابیه به عنوان اعتراض گفتند:
    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
    آیا بود گوشه چشمی به ما کنند

    درود

نظر شما

beheshte mahtab ????? ? ???? ????